سيد محمد باقر برقعى

371

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيا دست بر شانهء غم نهيم * بيا زخم را باز مرهم نهيم نديدى مگر داغ با من چه كرد ؟ * خزان باز در باغ با من چه كرد ؟ خزان آمد و سوخت باغ مرا * دوباره برافروخت داغ مرا بهار من از داغ پژمرده شد * گل خنده‌ام بر لب افسرده شد بهار من از باغ كوچيد و رفت * خزانىترين فصل را ديد و رفت گل سرخ باغ مرا باد برد * دريغا ! چراغ مرا باد برد بيا اى دل ، اى همنشينم ، بيا * بيا ، اى شكسته‌ترينم ، بيا بيا بار ديگر كنارم بمان * بيا بازهم غم‌گسارم بمان تو يار منى در غم و شادىام * كنار منى در غم و شادىام بيا گريه كن با من سوخته * پر از اشك كن دامن سوخته به آتش بكش باز داغ مرا * برافروز امشب چراغ مرا بيا اى دل ، اى همنشينم ، بيا * بيا ، اى شكسته‌ترينم ، بيا بيا باز كن باز ، راهِ مرا * بده بال پرواز ، آهِ مرا بده بال تا پر بگيريم باز * سراغ از كبوتر بگيريم باز بگيريم بال‌وپر از آه خويش * مگر باز يابيم همراه خويش ز ياران ، من و تو به‌جا مانده‌ايم * گذشتند ياران و ما مانده‌ايم بيا اى دل ، اى همنشينم ، بيا * بيا ، اى شكسته‌ترينم ، بيا بيا مثل آيينه محرم شويم * بيا باز آيينهء هم شويم گرفتارى تمام گرفتارىام از دل است * دل من گرفتار آب و گِل است كجا محرم راز من مىشود * دلى كز حضور خدا غافل است نمىخواهم اى عشق بينم دگر * كسى را كه در بين ما حايل است بهايى ندارد به بازار عشق * دلم مثل يك سكّهء باطل است